مرتضى مطهرى
493
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آن دوستان و راهروان طريق كجا رفتند ؟ آنها كه بر جادهء حق قدم زدند و بر حق از دنيا رفتند . ايْنَ عَمّارٌ ؟ ايْنَ ابْنُ التَّيِّهانِ ؟ ايْنَ ذُوالشَّهادَتَيْنِ ؟ عمّار ياسر كجاست ؟ ابوالهيثم بن التيهان كجاست ؟ خزيمة بن ثابت ذوالشهادتين كجاست ؟ بعد با يك حالت تأثر و شايد گريه فرمود : اوَّهْ عَلى اخْوانِىَ الَّذينَ قَرَؤُا الْقُرْآنَ فَاحْكَموهُ حسرت بر آن دوستان ، بر آن برادرانم كه قرآن را به حق تلاوت كردند و محكم كردند ، وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَاقاموهُ فرائض دين را درست فكر كردند ، دقت كردند ، به حقيقت آن رسيدند ، آن را اقامه كردند ، احْيَوُا السُّنَّةَ وَ اماتُوا الْبِدْعَةَ « 1 » آنها كه سنت پيغمبر را زنده كردند و بدعت را ميراندند . على عليه السلام ، عمّار و ابن تيهان و ذوالشهادتين و امثال اينها را محيى سنت پيغمبر مىخواند . سنت يعنى دين . دين ، قرآن و سنت است . اينها مآخذ دين هستند . در نهجالبلاغه راجع به وجود مقدس حجة بن الحسن ( عجّلاللَّه تعالى فرجه ) تعبيراتى هست كه يك جملهاش كه الآن يادم هست اين است : وَ يُحْيى مَيِّتَ الْكِتابِ وَ السُّنَّةِ « 2 » زنده مىكند قرآن و سنت مرده را ؛ قرآنى كه در ميان مردم مىميرد و سنتى كه مىميرد ، زنده مىكند . اين ، تعبير على عليه السلام است نه تعبير من : او مىآيد زنده مىكند . وجود مقدس ثامنالائمه به يكى از شيعيان مىفرمايد : احْيوا امْرَنا امر ولايت ما را زنده كنيد . او عرض مىكند : چگونه ما مىتوانيم احياء كنيم ؟ دستور مىدهد كه حقايق سخنان ما را ، محاسن كلام ما را ، سيرت ما را ، حقايق ما را براى مردم بگوييد و تشريح بكنيد . اين زنده كردن كار ماست . پس اين دَوْر نيست . اشكال ندارد كه ما محيى دين باشيم و وظيفه داشته باشيم محيى دين باشيم در عين اينكه دين مايهء حيات ماست و بزرگترين مايهء حيات ماست . اين اولًا . و ثانياً در عنوان اين سخنرانى نگفتيم احياى دين ، كه اگر هم گفته بوديم - همان طورى كه عرض كردم - اشكال نداشت ، ولى نه ، ما اين مقدار جسور نيستيم ، گفتيم « احياى فكر دينى » يعنى زنده كردن طرز تفكر خود ما . دين زنده است و هرگز نمىميرد ، يعنى آن حقيقت دين قابل مردن نيست .
--> ( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 180 . ( 2 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 136 .